هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی و آنچه گذشت در مهر ماه 95

  آماده شدم برم مدرسه مامانی هر روز صبح زود بلند میشه و وسایل مدرسمو برام آماده میکنه من و بروبچ کلاس و هر روز مدرسه برام جذابتر میشه این عکس توی مسیر مدرسه گرفتم به مناسبت روز جهانی کودک چندتا حباب بازی خریدم و از طرف خودم به دوستای صمیمیم دادم اول از همه به اسما دادم ولی نشد باهاش عکس بگیرم و اسم این گل پسر آقا عمران هست اینم آقا عامر جشن روزجهانی کودک با خودم میگم پس کی وقت خوردن میرسه به به پیراشکی هایی که دوست دارم هر کی ما رو ببینه فک میکنه داریم روی پروژه چند ملیاردی بحث میکنیم انگار ما همون بچه های ...
30 مهر 1395

باز آمد بوی ماه مدرسه

ساعت کوک کرده بودم که سروقت بیدار شم اما من قبل از زنگ خوردن ساعت بیدار شدم و بقیه رو بیدار کردم باید برم مدرسه پیش به سوی پیش دبستانی سپهر دانش روز اول ناراحت بودم چون دوستای پارسالیمو دیگه ندارم چون من پیش دبستانیم و اونا رفتن کلاس اول و مدرسشون با من فرق میکنه کلاس پیش دبستانی سپهر دانش داریم نقاشی میکشیم اولین نقاشی من در سال تحصیلی جدید چهارشنبه روز پنجم مدرسه  صبح که بیدار شدم به مامانی گفتم رفتیم مدرسه حتما میخوام با دوستام عکس بگیرم مامانی هم خیلی تعجب کرد چون میدونه من میونه ی خوبی با عکس گرفتن ندارم بعد که دوستم اسماء رو ...
7 مهر 1395

هانی و هیام درمسافرت شهریور 95

اولین مسافرت هیامی همراه با من و مامان و بابایی به شهرکرد صرف صبحانه در فیروزآباد مورخ 95/06/26 اینجا خانم خواب تشریف داشتن و تازه بیدار شدن توی مسیر یاسوج کنار این پیرمرد و پیرزن مهربون توقف کردیم و سیب و گردوی تازه خریدیم گندمان برای رفع خستگی رفتیم کافی شاپ اما مامانی بخاطر هیام موند توی ماشین و قهوشو خورد رسیدیم خونه دوست بابایی و داشتیم شام میخوردیم که متوجه نگاه های هیام خانم شدیم با حسرت نگاه سفره میکرد و انگشتشو مک میزد من و گردوهای خوشمزه البته حواسم نبود و با پوست گردو لباس بابایی کثیف کردم من و هیامی در چشمه سردآب چشمه سردآب و کباب بختیاری خ...
7 مهر 1395

عید سعید قربان

دوستای گلم عید قربان (البته با کلی تاخیر )تبریک عرض میکنم   این سلفی رو به مناسبت عید سعید قربان از من داشته باشید هیام خانم در عید سعید قربان ما چهارتایی البته مامانی پشت دوربینه من در حالت های مختلف ایناس خانم دختر خاله خوش تیپ من تیپ دومی ایناس در روز عید آقا ادیب ماریه خانم روز عید علی  پسر دایی خوبم البته این عید بچه های دایی رفته بودن دبی و جاشون خیلی خالی بود دوقلوهای خاله (احمد و حاتم) مومن پسر خاله و دوست خوبم فقط عکس محمد امین و انس نداشتم که بزارم بجاش یه بوو...
7 مهر 1395

هانی و هیام در شهریور ماه 95

هیامی 95/06/25 اومدیم با کلی عکس اما با تاخیر الان مهر ماهه و مجبورم عکس های قدیمی شهریور تا مهر ماهمو به ترتیب بزارم هیام خانم مورخ 95/06/07 همیشه در حال مکیدن انگشتاشه هیامی توی این عکس سه ماه و نه روزشه این عکسو جا انداخته بودیم تریپ عصبانی سه ماه و هفت روزه ا هیام خانومی 95/06/01 دارم با هیامی بازی میکنم قربون خنده هات آبجی خانم سه ماه و دو روزشه اینجا مامانی هیام رو میخوابونه و این دوستای بامعرفتم کنارم میخوابن بله ما اینیم از وسایلام نهایت استفاده رو میکنم مثلا ماهی دو تا سه تا شلوار...
24 شهريور 1395

هانی در مرداد 95

سلام دوستای گلم حالتون چطوره ؟ با تابستون چه میکنید ما بچه های جنوب تابستونا یا میریم دریا شنا یا دریا رو میاریم خونه و چه خوبه که در کنار شنا هم نوشیدنی (با طعم عسل ؛ به و لیمو )میل کنید هرچند این وسط نون سوخاری بی ربطه ولی من عاشقشم این احساسو اصلا نمیتونم براتون توصیف کنم توصیه میکنم تا تابستون در نرفته حتما تجربه کنید تابستون یخاطر گرمای هوا  نمیشه رفت بیرون از خونه بازی کرد و فقط باید زیر باد کولر نشست و اگر حوصلمون سر رفت با بچه های خاله و دایی و عمه بازی کرد و کشتی گرفت من و پسردایی خوبم آقا علی حرکت جومونگی منو داشته باشه وقتایی هم که تنهام خودمو با ...
30 مرداد 1395

هیام سه ماهه

هیام خانوم سه ماهه مورخ 95/05/29 پاهای کوچک آبجی آبجی خوابه و ما دست از سرش برنمیداریم آبجی هیام جدیدا روی شکم بر میگرده و خوشحالی میکنم البته یک دقیقه بعد خسته میشه گریه میکنه   و قبل از اینکه جیغش بره هوا باید سریع نجاتش بدم هیامی داره دندون در میاره و همش دستاش توی دهنشه منم باید بالا سرش باشم و حواسم بهش باشه که گاز خودش نده خوشبحال هیامی که داداش خوبی مثل من داره   هیامی میدونه که عاشقه خنده هاشیم برای همین همیشه میخنده اوخی چه مظلوم آبجی زشته زبونتو در نیار چقدر یادت بدم آخه آبجی از الان داری زبون درازی میکنیا خودم شد...
30 مرداد 1395